آفتاب برگردان
|
|
سلام. من آموزشیم تموم شد. حالا منتظرم تا مامور به خدمت تو حوزه هنری سمنان بشم.
از اینکه باز تو لباس خورم نفس می کشم خوشحالم. اون ترانه ای که قبل از اعزامم نیمه نوشته بودم تکمیل شد. چند تا هم سپید نوشتم. به زودی همه رو می زارم رو وبلاگ اما الان همین ترانه و یه سپید گمونم برای اعلام موجودی من کافی باشه. منتظر نظراتتون هستم
مثل دلتنگی باغچه زير بارون توي بادم آلبوم خاطرههامون نمياد ديگه تو يادم مثل دلتنگي كوچم مثل عصراي بيابون مثل باروني كه زخمي ميخوره روي خيابون مثل ميدوني كه جنبش ميشد از قصه و چايي گم بشي ميون مردم گم شديم تو جابه جايي خوش به حال اون كسي كه مثل بارون بهاره خوش به حال خستگيهاش يه نفس همش ميباره توي ذهن جاده گم شد ردمون يه روز برفي بغضمون گرفته از هم نه گلايهاي نه حرفي مثل بوتههاي وحشت ريشه توي باد و گرديم كوچههاي زندگي رو رد ميشيم كه بر نگرديم خوش به حال اون كسي كه دلشو نزد به دريا من اگه اهل گريزم من اگه عاشق فردا بيتو اما يه كويرم كه دلو زده به دريا بيتو اما من ميميرم بيتو اما... بيتو اما...
ميلرزم از سرماي نيمه شب در روزهاي اول هر سال وقتي بهار امتداد زمستان است ميترسم از نزول برف بر شكوفههاي روشن گيلاس وقتي بهار امتداد زمستان است هر قرص ماه كه در آسمان باشد هر بالبال تازه كبوتري كه از لانه ميپرد وهر روز كه ميگذرد توجيه ميشوم كه هنوز بهار امتداد زمستان است و تا در هست بازگشت براي آنكه رفته باز ميماند. نوشته شده توسط مهدی زارع | لینک ثابت | موضوع: |
|
|